
تردیدی نبود همانگونه که گوش این دولت در برابر نقدهای منتقدان "غیر خودی" غریبی می کند و در دایره منصفانی که دولت نهم تعریفی ویژه برای آن دارد، رسانه های دگراندیش در شعاعی بعید ایستاده اند، سند افتخار تنظیم کردن ما نیز به طنزی می ماند که هیچ خنده ای را اما بر لب نمی نشاند. به هر تقدیر این سه گزینه را کدنویسی کرده ام تا مفصل بر آن ببالم و باز هم به عنوان همان روزنامه نگار منتقدی که همانند سالهای قبل نقد های بسیاری را بر رفتار و گفتار شخص رئیس جمهور نوشته این بار و در این آشفته بازار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، سه روزنه روشنی که می توانست" افتخار" باشد را نیز تصویرگری کرده باشم که ناگهان پرده بر افتاد و اینبار خود آقای رئیس جمهور حاشیه ای برای سفر بی حاشیه اش به عراق نوشت ، چنان که گویی با قلم قرمز بالای مقاله " دولت افتخار" نوشت غیر"قابل چاپ".
احمدی نژاد با يادآوري اينكه حاضر نشده در سفر عراق در منطقه تحت كنترل آمريكاييها (منطقه خضرا) اقامت گزيند، خبر داد: "براساس اطلاعات موثق، دشمنان طرح ربودن و ترور خادم ملت را در سفر به عراق برنامهريزي كرده بودند". اما این خبر بزرگ با کوچکترین واکنشی از سوی مقامات آمریکایی مواجه نشد و در مقابل مقامات عراق تکذیب کردند و در داخل نیز کسانی به رئیس دولت خرده گرفتند که اگر اتفاقی چنین بزرگ ایران را نشانه رفته چرا دولتش چنین سکوت اختیار کرده و اعاده حیثیت برای ایران و ایرانیان نمی کند و این پایان ماجرا نبود و فردای همان روز مشاور دیگرش نیز تریبون دیگری در اختیار گرفت تا بگوید در سفر رئیس جمهور ایران به ایتالیا نیز ، می خواستند خادم ملت را ترور کنند و باز هم نه از ایتالیا واکنشی نشان داده شد و نه از اتحادیه اروپا و نه از آمریکا و باز هم از داخل نقد دگرباره سرازیر شد که مگر می شود دولتی چنین در فشار و تهدید و خشم غرب قرار گیرد و انتهای تدبیر و تقابل این دولت تنها افشای راز ترور و ربوده شدن باشد؟
این هم پایان ماجرا نبود و بار دیگر رئیس دولت ایران با لحنی ناآرام تر ابتدا بر مقامات عراقی خرده گرفت که موضوع ربوده شدن او هیچ ربطی به آنان نداشت و چرا آنها تکذیب کردند و سپس منتقدان داخلی را بلندگوهای آمریکا خواند که به دنبال "لوث کردن" ماجرای ربوده شدن وی هستند و گفت که "طرف حساب او مقامات آمریکایی بودند که تکذیب نکردند و او می داند که چرا تکذیب نکردند و شواهدی نیز دارد.
سفری که قرار بود برآن بالیده شود توسط خود آقای رئیس جمهور وارد فضای جدیدی شد. یعنی به جای آنکه مبادلات و معادلات سیاسی و دیپلماتیک، مقامات دولت ایران را به سمت و سویی سوق دهد که ابتدا میزبان، یعنی عراق را در جریان آنچه که در خانه آنها بر میهمان رفته بود قرار دهند ناگهان بدیمنی یک مهمانی، صدرنشین خبرهای بین المللی می شود و میزبان سریعا به تکذیب بر می آید و بدین ترتیب خدشه و خشی که در تمام این سالها آمریکا و غرب به دنبال ایجاد آن بر صورت روابط عراق و ایران هستند در این ماجرا شکل می گیرد و به همین راحتی سفری که برخلاف کلمبیا و ایتالیا ، برای رئیس دولت ایران خوش یمن بود تبدیل می شود به موضع مناقشه جدید . به نظر می رسید که فارغ از مناسبات سیاسی و دیپلماتیک، حداقل اخلاق و عرف حکم می کرد که ابتدا خبر شوم ربوده شدن در خانه میزبان را با خود صاحبخانه باید در میان گذارد و سپس با همراهی و هم پایی آنها تدبیر و پشتوانه ای قوی تر برای افشاء آن گشود تا استقبال و اقبال داخلی و خارجی را نیز به دنبال دولتی که رئیس آن مورد تهدید قرار گرفته است، همراه ساخت اما رئیس جمهور ایران معتقد است که " طرف حساب" او آمریکا بوده است و آنها باید پاسخ می دادند غافل از اینکه آمریکا مدت زمان زیادی است که دیگر پاسخی به رئیس جمهور ایران نمی دهد. چه آنجا که نامه مکتوب آقای احمدی نژاد به رئیس جمهور ایلات متحده از خیابان پاستور روانه کاخ سفید می شود و بوش هیچ پاسخی به آن نمی دهد و چه آنجا که پیشنهاد مناظره با بوش نیز به هیچ انگاشته می شود و بی پاسخ می ماند. پس با یک نگاه کمرنگ به پشت سر کافیست تا روشن شود "طرف حساب" قرار دادن کشوری که در تمام این سه سال با بی اعتنایی به نامه ها و پیشنهادات شخص دوم یک کشور نشان داده که از چه جایگاهی به ایران نگاه می کند آیا درست است که دوباره او را در بزنگاهی قرار دهیم که بار دیگر بر طبل بی اعتنایی و تحقیر ملت ایران پرضرب تر از گذشته بکوبد؟
آقای احمدی نژاد! می دانم که صدا کردن نام شما در این ستون آنقدر تکراری شده که شاید چندان خوشایند به نظر نمی رسد اما اینبار از منظر همدلی و باور سخن آخرتان است که این نام نشسته بر انتهای سخن. جناب رئیس جمهور نه به عنوان یک روزنامه نگار به عنوان یک شهروند ایرانی گوش بر تکذیب مقامات عراق، چشم بر بی اعتنایی مقامات آمریکا و پنجره به روی منتقدان داخلی که به دنبال لوث کردن ماجرا هستند می بندم . خبر ربوده شدن شما در عراق توسط آمریکایی ها و ترور شما در ایتالیا را باور می کنم و یقین می کنم که شواهدی دارید و بر مبنای همان شواهد است که آمریکا تاکنون هیچ نگفته اما به دو پرسش ساده پاسخ دهید تا روشن شود چرا ترور حامد کرزای از مرز افغانستان عبور می کند اما ترور رئیس جمهور ایران چنیین سرد و طنز می نشیند بر زبان همه.
- چه شده که رئیس جمهور کشور عظیم و عزیزی به نام ایران وقتی پای به کشورهای همسایه و غیر همسایه می گذارد ، به جای سلام و صلح، اسلحه و دام ربایش برایش نشانه می رود و به جای آنکه خبر گشودن روزنه گفتگو وتقویت روابط ایران در عرصه های جهانی ارمغان و دستاورد سفر باشد، خبر "فتنه" و" ترور" و "مرگ" بر خبرگزاری های جهان می نشیند؟
2- توقع زیادی است اگر به عنوان یک شهروند ایرانی انتظار تپیدن و آزرده شدن قلب جامعه بین المللی از خبر شوم ربودن و ترور رئیس جمهور کشورم را داشته باشم؟ آقای رئیس جمهور! شما بگویید چرا هیچ یک از مقامات بین المللی و حتی چهره های شاخص داخلی خبری با چنین عظمت و بزرگی را جدی نگرفته اند و محکوم نکرده اند؟
باور کنید که باور و پذیرش نقشه ترور و ربودن یک رئیس جمهور اصلا سخت نیست اما باور بی اعتنایی جهان در برابر ترور و دزدیدن یک رئیس جمهو برای ملتی که اقتدار و صلح را به نزاع و انزوا ترجیح می دهد سخت است و غم انگیز.


